خانه » دل نوشته ها » جان و جانان

جان و جانان

میستایم بودنی را که
مستی می دهد
در نبودش، هست ها بوی نیستی می دهد
رودها خشک و آسمانها شب می شوند
در نبودش
اندرونم درد
چهره ام ابری و چشمام بارانی می شوند
دستانم بی جان؛ پاها بسته؛
می روم سوی نیستی در نبود هستی ام
بی هستی مرا نیستی به؛ در این هستی
که هستی بی مستی از هستی، میبردم به نیستی
خواه امروز یا فردا در این سرای بی هستی
ای خالق هستی
جانی بده جانانه را
تا جانی یابم باز از جانانه ام.
(سبزی خرداد۹۷ )

همچنین ببینید

معلم

تقدیم به همه معلمان من و سرزمینم <br> با سلام<br> من همچنان که برگ به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *